#خیس_مثل_باران_پارت_228

تو چشماش نگاه کردمو گفتم:_ داداش تورو خدا قسمت میدم به خاک مامانو بابا آرادمو پیدا کن سهم من تنهایی نیست سهم من تو این جوونی رفتن شوهرم نیست...داداش دلم براش تنگ شده دارم میمیرم تورو خدا....

دستمو گرفتو گفت:_ فرزاد قول داده آبجی قول داده پیداش کنه حتی اگه....

داد زدم:_ نه آراد من زندس فقط زندشو پیدا کنید تو رو خدااااا....

**************************************

جلوی آینه وایسادم و به چهره ی خودم نگاه کردم! این من بودم؟ پس جرا این شکلی شدم؟ چرا رنگم انقد پریده؟ چرا صورتم انقدر لاغر شده؟ چرا زیره چشمام گود افتاده؟ چرا لبام رنگ پریده و قاچ خوردس؟

چرا لباسام به تنم زار میزنه و ابروهام انقدر پر شده؟

یعنی 4 ماه دوری از آراد این بلا هارو سرم آورده؟

یعنی قصد ندارم باور کنم که اون دیگه نیست؟

آراد من دیگه برنمیگرده؛ یادمه وقتی بابام مرد کیارش بهم میگفت بابا رفته تو آسمونا و جاش خوبه؛ پس الانم جای آراد من خوبه؟ جایی که من خیلی ازش دورم...

یه نگاه به لباسام کردمو از اتاق بیرون رفتم؛ به گوشیم نگاه کردم گیتی تک انداخته بود...

سریع از حیاط عریض خونه ی شوهرم گذشتم و رفتم دمه در؛ امروز روز کنکورم بود و فردا.....

آهی کشیدم و درو باز کردم؛ گیتی با انرژی سلام دادو با هم پیاده رفتیم سمت محل امتحان...

سکوت کرده بودمو هیچی نمیگفتم که گیتی گفت:_

گیسویی آبجی...

__هومممم

_تو فکری....

__ نه نیستم..

_گیسو با اون اتفاق نحسی که تو عید افتاد منو آرتان مجبور شدیم عروسی نگیریم و همونجوری بریم خونه ی خودمون؛ ولی الان چند ماه گذشته اگه اجازه بدی اول مرداد...

__مشکلی نیست..

romangram.com | @romangram_com