#خیس_مثل_باران_پارت_227


__پس گوش کن....

همه چیو براش گفتم؛ از روز اول آشناییمون تا آخری باری که چشمای آبیشو غرق خون دیدم...

**********************************************

با ناراحتی و عصبانیتو حرص درو بهم کوبیدمو رفتم تو اتاقم...لباسامو هر کدومو در میاوردمو طرفی پرت میکردم؛ دوس داشتم بمیرم؛ دیگه امیدی به زنده بودن نداشتم....

امروز صبح که رفته بودیم روستای جواهر ده گفته بودن همچین کسیو نمیشناسن و اشتباهی اومدیم؛ اسمه پیرمردو بهش گفتیم و اونم گفت اگه پیداش کنه با فرزاد تماس میگیره....

منم از اونجا تا همین الان که رسیدم خونه فقط گریه کردم انقدر حالم بد شده بود که انگار روز اولیه که آرادم نیستو تازه دارم براش عذاداری میکنم....

دستامو رو دیوار سر دادمو نشستم کنار تخت؛ دقیقا جایی که عکس آراد با نیم تنه ی لخت رو دیوار رو به روم وصل بود....





تو این عکس آراد کلاه سرش گذاشته و انگار داره با دوربین از رو به رو عکس میگیره....

بلند شدم رفتم سمت تابلو از رو دیوار برداشتمشو محکم پرتش کردم سمته پنجره ی تو اتاقو شیشه ها در عرض چند ثانیه خورد شدو ریخت رو زمین....

دره اتاق باز شدو غزلو کیارشو الی اومدن تو...

کیارش منو با یه حرکت تو بغلش کشید و هق هق من شدت گرفت؛ حتی آغوش کیارشم آرومم نمیکرد؛

من فقط آرادو میخواستم...

داد زدم؛ جیغ زدم؛ زجه زدم:

__ آرااااااااااااااددددد؛ آراد نامرد کجاییییی؟ چرا برنمیگردی دارم میمیرم...دارم از دوریت میمیرم لعنتی...

کیارش دست کشید رو سرمو گفت:_

گیسو آبجیه خوشگلم مرگ کیا آروم باش خواهش میکنم آروم باش....


romangram.com | @romangram_com