#خیس_مثل_باران_پارت_221
دوباره پریدم وسط حرفشو گفتم:_ راحت باش لطفا ماهرخ...
نمیدونم تاثیر کدوم کلمم بود که گفت:_ باشه فرزاد خوبه؟
خندیدم و گفتم:_ بهتر از این نمیشه حالا میشنوم...
__ راستش من عاشق شدم....
دروغه اگه بگم اون لحظه حس حسادت بهم دست نداد؛ دروغه اگه بگم صدا دار خندیدنم از رو خوشحالی بود.....
برعکس خندیدم که متوجه ناراحتیم نشه؛ حس حسادت داشت تمام وجودمو آتیش میزد؛ دستامو مشت کردم رو زانو گفتم:_ خب...
__خب عشق من یه طرفس....
تو دلم گفتم خاک بر سر اونی که عشق تورو قبول ندارو فرشته ای مثل تورو پس زده ولی در ظاهر گفتم:
__اینو از کجا فهمیدی؟
_دکتر من عاشق یکی شدم که همرو از بالا نگاه میکنه؛ اون حتی حاضر نیست جواب سلاممو بده؛ پسر دوست بابامه؛ بدجوری عاشقش شدم شبو روزم شده فکر کردن راجب اون....
ولی اون هفته ی پیش به من گفت مثله خواهرشم...
با ناراحتی گفتم:_نگو که بهش ابراز علاقه کردی....
سرشو تا حدی که میتونست پایین انداختو گفت:
__ ابراز علاقه کردم، نه یه بار نه دوبار؛ بلکه 6 بار؛ هفته ی پیشم تحدیدم کرد که اگه دوباره همچین حرفایی بزنم به بابامو داداشام میگه...
_ خب اینکارت که اشتباه محض بوده؛ چون مردا عاشق دست نیافتنی ها میشن خب حالا یه کم از مشخصاتش بگو ببینم ارزشش چقدره....
اشکاشو پاک کردو گفت:__ ارزشش خیلی زیاده؛ اونقدری که همه دخترا آرزوشونه زنش بشن...
__خب حالا میشه مشخصات مرد رویاهاتو بگی...
جوری در موردش حرف میزد که انگار همین الان اون مرد پیشش وایساده براش احترام قائل بود خیلی زیااااددد؛ با ذوق گفت:
romangram.com | @romangram_com