#خیس_مثل_باران_پارت_219


با یاد آوری عرفان ناراحت شدمو همینطور که با دسته ی کیفم بازی میکردم گفتم:

__ کاش نمیومد

خندیدو گفت:_ دیگه چاره ای نیست...

چند دقیقه بعد تو سکوت چیپش خوردیم که با دهن پر گفتم

:__ نمیخوای بگی

ادامو در آوردو گفت:_ چیو نمیخوام بگم...

چشم غره ای نثارش کردمو گفتم:

__ جواب سوالمو ندادی

جدی شد؛ اخماش رفت تو هم؛ به پشتی صندلیش تکیه دادو گفت:

__ فکر کن حس انسان دوستانه هر چی باشه اون پسر شهاب خانه





با ناراحتی گفتم:__ نمیخوای بگی دروغم نگو؛ عرفان که برادرش بود نیمد اونوقت تو....خیلی مسخرس حرفت باورش نمیکنم...

با یه غمه خاصی نگام کرد تو چشماش یه غمه بزرگی بود که دلمو لرزوند و گفت:

__ تو منو یاده یه نفر میندازی

_ یاده کی

نفسشو با صدا فوت کردو گفت:_ حوصله داری به یه داستان کوچیک گوش بدی؟

مشتاق شدمو گفتم:_ اوهوم حتما.....


romangram.com | @romangram_com