#خیس_مثل_باران_پارت_218

_چرا آرادو زنده موندنش انقدر برات مهمه؟ نگو که فقط برای دلسوزیه؛ چون حتی عرفانم حاضر نشد بیاد....

همون موقع تلفنم زنگ خوردو سوالم بی جواب موند کیارش بود لبخندی زدمو جواب دادم:

__جانم

_ گیسو معلومه کجایی تو دختر؟ چرا تلفنتو جواب نمیدی...

__خب عزیزم تلفنم تو کیفم بود شرمنده

_ کجایی الان؟

__تو راه شمال

_چیییییی؟

__چرا داد میزنی خب اومدم دنبال آراد...

با بهت گفت:_ مگه پیدا شد؟؟؟؟

_ نه بابا یه نشونه هایی هست بریم رامسر ببینیم چه خبره...

__ خیلی خوب گوشیو بده به فرزاد...

تلفنمو گرفتم طرفشو گفتم:_ با تو کار داره...

سری تکون دادو تلفنو ازم گرفت چند کلمه با کیا حرف زد که بیشتر چشمو حتما بود...

نگاش کردمو گفتم :_ چیکار داشت؟

تلفنو گرفت سمتمو گفت:

__هیچی گفت مواظبت باشم....

نیم ساعت بعد سره پیچ رامسر نگه داشتو از ماشین پیاده شد به سمته دکه ای رفتو با یه بغل چیپس و پفک برگشت...

رو به من با خنده گفت:_ شام که نزاشتی بخوریم از غم فراغ یارت حداقل اینارو بخوریم تا برادر شوهر بد اخلاقت بیاد....

romangram.com | @romangram_com