#خیس_مثل_باران_پارت_217
_.............
__باشه آروم باش من سره پیچ رامسر نگه میدارم تا توام برسی....
با شنیدن این حرف قیافم جمع شدو به بقیه حرفاش گوش ندادم؛ یعنی چی هر جا میرم این عرفان سیریشم هست وقتی تلفن قطع شد با ناراحتی گفتم:
__فرزاد تا اون برسه ساعت 3 صبحه...
مظلوم نگام کردو گفت:
__گیسو خانوم تمام رگای گردنم گرفت بزار یکم استراحت کنم؛ امشب میریم پیش ناحید خواهره من تو ویلامون فردا صبح میریم روستای جواهر ده....
با ناراحتی گفتم:__یعنی امشب نمیبینمش...
_نه...
نعی که گفت انقدر محکم و قاطع بود که لال شدم؛ از حق نگذریم خیلی در حقم لطف کرده بودو بهش بدهکار بودم بخاطر همین نمیخواستم ناراحتش کنم....
سوالی که تو ذهنم بودو الان باید بپرسم برای همین صدامو صاف کردمو گفتم:
__ میشه یه سوال کنم..
با جدیت نگام کردو گفت:
_ بپرس
نمیدونستم چه جوری بگم یه کم با انگشتای دستم بازی کردم که گفت:
__ گیسو خانوم بپرس
_ اومممم چیزه....میگما.....
خندید و گفت:
__بگو دیگه
romangram.com | @romangram_com