#خیس_مثل_باران_پارت_210



راست میگفت تک تک حرفاش منطقی و درست بود؛ اما برای گیسویی که 6 هفتس تو هوایی نفس میکشه که آرادش نیست منطق وجود داره؟ اون حرفش که گفت جنازش پیدا شه؛ جنازه جنازه ی آرادم؛ اگه جنازشو ببینم اگه چشمای آرادم بسته باشه دیگ منم زنده نمیمونمو جنازم از اون بیمارستان بیرون میاد اینو مطمئنم....

******************************************

حدود 3 ساعت بعد جلوی بیمارستان بعدی توقف کردیم؛ خواستم پیاده شم که فرزاد گفت:

__ صبر کن یه چیزی بخوریم از صبح تا حالا هیچی نخوردیم 7 بعد از ظهره...

سری تکون دادم؛ که اونم از ماشین پیاده شدو به سمت فست فود جلوی بیمارستان رفت؛ موبایلمو از کیفم در آوردمو نگاهش کردم؛ اوووووووو 16 تماس بی پاسخ؛ 10 تاش از عرفان بود؛ 2 تاش کیارش 2 تاش الهام جون 2 تاشم غزل...3 پیامم از عرفان بود که بازش کردم:

__ گیسو کجایی چرا تلفنتو جواب نمیدی نگرانتم

__ گیسو اون گوشیه لعنتیو جواب بده با اون مرتیکه رفتی کجا

__ وای به حالت وقتی بر گردی خونه میدونم چیکارت کنم با اون مرتیکه داری لاس میزنی آره؟

میخواستم زنگ بزنمو هر چی از دهنم درومد بهش بگم که همون موقع گوشیم زنگ خورد خودش بود؛ با عصبانیت جواب دادمو گفتم:

__بله

صدای دادش باعث شد گوشیو چند متر اونور تر بگیرم...

_ زنیکه ی لجن معلومه کدوم گوری که جواب نمیدی؟

صدامو بردم بالاو جیغ زدم:_ اولا به تو ربطی نداره من کجام دوما لجن خوده کثیفتی سوما دست از سر من بردار آشغال میمون؛ چهارما تو بغله فرزاد جونم...

تلفن قطع و خاموش کردم چون اصلا حوصله ی عرفان سیریشو نداشتم...

برگشتم ببینم فرزاد چیشد که دیدم نشسته تو ماشینو دو تا سیب زمینی سرخ شده دستشه؛ یه پاش داخل ماشینه یه پاش بیرون؛ دهنش یه متر بازه و چشماش حسابی گشاد شده...

از دیدن قیافش عصبانیتم از بین رفت خندیدم و گفتم:

__چته؛ دهنتو ببند مگس میره توش...

دهنشو بست به خودش مسلط شدو گفت:

romangram.com | @romangram_com