#خیس_مثل_باران_پارت_191


__ خب پس ولش کن فردا شب میریم من میخوام برم حموم

جدی شد؛ اخمی کردو گفت:__ امشب خیالم ازت راحته فردا از خواب بیدار میشی دوباره میشی همون گربه چموش که پنجول میندازه....

راست میگفت؛ واقعنم قصدم همین بود؛ نگو دیونه ای! دیونه نیستم آراد امشب اصلا حرف عاشقانه نزد فقط و فقط هوس بودو بسسسسس و این موضوع دلمو میسوزوند....

اخمامو کردم تو همو بلند شدم لباس پوشیدم آرایش خیلی ساده ای کردمو از پله ها پایین رفتم....

آرادم دنبالم اومد و رفتیم تو حیاط؛ خواستم برم سوار فراری خوشگل شوهرم بشم که صداشو از پشت سرم شنیدم....

__ اونجا نه

با تعجب نگاش کردمو گفتم:_ پس کجا؟

دستمو گرفتو کشید تهه باغ دره اتاقکی که هیج وقت توش نیمده بودمو باز کردو از چیزی که دیدم مات موندم....

دستمو جلوی دهنم گرفته بودم از خوشحالی زبونم بند اومده بود؛ یه موتور پرشی سبز رنگ جلو روم بود؛ با خوشحالی بالا و پایین پریدم که آراد سوار شدو همراه با چشمک گفت:_ با موتور سواری حال میکنی

از ته دل خندیدمو گفتم:_ چرا که نه

با یه حرکت سوار شدمو پشتیه صندلیو گرفتم که گفت:_کمره منو صفت بچسب که میخوام بگازم....

منم با خوشحالی کمرشو گرفتم که گازی به موتور دادو صدای تکافش تو فضا پیچید....

با سرعت تو اتوبان میروندیم و منم از ته دل جیییییییغ میزدم انقدر هیجان زده شده بودم که دو دیقه یه بار جیغ میزدم آراد عاشقتممممم....

آرادم که انگار از وضع راضی بود با صدای بلند قهقهه میزدو با سرعت بیشتری میروند...

یه کم که روندیم کم کم قطره های بارونو رو صورتم حس کردم و من بازم خوشحال شدم بازم جیغ زدم؛ آراد که سعی میکرد صداش به من برسه داد زد:

__ دیگه بریم قهوه خونه الان سرما میخوری..

حاضر نبودم این لحظاتو با هیچی عوض کنم واسه همین با التماس و صدای بلندی گفتم:__ آراااااااااااد تورو خدا قهوه خونه نمیخوام تا 12 شب باید تو خیابونا بچرخی....

و جواب آراد فقط تکافایی بود که به موتور وارد میکردو هر لحظه سرعتش بیشتر میشد...تا جایی که دیگه جلومو نمیدیدمو چشمام در اثر باد بسته شده بود....


romangram.com | @romangram_com