#خیس_مثل_باران_پارت_189
منو محکم تر تو آغوش گرفت به طرفه پله ها بردو گفت:__ هیشششششش ملوسک کوچولوی من آروم باش....
تکونی خوردمو گفتم:_ باید بریم خونه مادر جون اینا...
دستشو زیر زانو هام انداخت بایه حرکت از رو زمین بلندم کرد؛ جیغی کشیدم دستمو دوره گردنش انداختمو گفتم:_ الان میوفتیم از پله ها بزارم پایین...
بیشتر منو به خودش چسبوندو دمه گوشم گفت:__همه مهمونیای امشبو واگذار کردم به فردا؛ امشب فقط منمو تو؛ میخوام بهت عیدی بدم...
وااااای از خجالت سرخ شدم من که هیچی براش نخریده بودم حالا چیکار کنم؛ الان نمیگه تو چه زنی هستی که یه کادو برام نخریدی؛ اشکال نداره میگم باهم قهر بودیم...
وااااااای ولی خیلی خجالت میکشم؛ از خجالتم سرمو بیشتر تو سینش فشار دادم که قهقهه ای زدو گفت:__ جات خوبه ملوسک؟؟؟
مشتی به بازوش زدمو گفتم:_ اصلاااا
دره اتاقمو باز کرد؛ مستقیم رفت سمته تخت خوابو یه نگاه به من کرد یه نگاه به تخت؛ بعد با خنده گفت:__ معلومه اصلا خوش نمیگذره...
بعد به سرم اشاره کرد که حسابی فشرده بودم به سینش...
از خجالت سرخ شدمو دوباره مشت زدم تو سینش مشتای ریزی که مطئنم به هیجای آراد بر نمیخورد...
یه دفعه جدی شد دستشو گذاشت زیره چونمو وادارم کرد بهش نگاه کنم تو چشمای آسمونش نگاه کردم؛ چشمای پر نیازی که داشت التماس میکرد آغوشمو به روش باز کنم؛ خودمم خیلی دلم میخواست اما روم نمیشد ازش بخوام....منم با چشمام التماسش کردم؛ قفسه سینش سنگین شده بودو صدای بوم بوم قلبش بهم آرامش میداد....نمیدونم چی شد که بی اختیار زیره چونشو بوسیدم و همین استارتی شد برای دوباره یکی شدنمون....
با یه حرکت پرتم کرد رو تخت؛ انقد محکم که یه لحظه کمرم دردگرفت اما آغوش مرد چشم دریاییم بیش از مسکن آرومم میکرد....
نمیدونم چقدر گذشته بودو چه مدت تو خلسه ی شیرینمون فرو رفته بودیم که بلند شدو چراغو خاموش کرد؛ اما نور ماه باعث میشد همدیگرو ببینیم
وقتی کنارم دراز کشید با لبخند نگاهم کردو چشمک زد از خوشحالی سر شونه اش رو بوسیدمو گفتم:_ آراد دوستت دارم....
***********************************
سرمو گذاشته بودم رو شونشو بلند بلند گریه میکردم؛ آراد سعی داشت آرومم کنه اما انقدر دردم زیاد بود که حتی گرمای آغوششم آرومم نمیکرد....
فکر میکردم همسرم برای اولین رابطه ای که با رضایت خودم بود نرم برخورد کنه اما انقدر خشن بود که با اینکه اولین بارم نبود درد زیادی داشتم....
سرمو بوسیدو گفت:_ همش تقصیره من بود گله من ببخشید انقدر خوشگل شده بودی که نمیتونستم خودمو کنترل کنم...
romangram.com | @romangram_com