#خیس_مثل_باران_پارت_176

محکم زد تو صورتشو گفت:__ وااااااییی چرا؟؟ دیونه میدونی اگه بفهمه چیکارت میکنه

__ بیا زودتر برگردیم

_ باشه باشه

داشت میرفت که دستشو گرفتمو گفتم:_نازیییی

__ جون دلمم

_ عرفان چی؟؟

با گیجی نگام کردو گفت:_ یعنی جی؟

__ میگم اگه عرفان به آراد بگه چی؟؟

_ نه بابا نمیگه من باهاش حرف میزنم بیا بریم

تند تند لباسامونو تنمون کردیم پوله رنگو حساب کردیم البته بماند که یلدا از دوستای نازنین بودو نمیخواست پول بگیره؛ ولی در آخر به زور پولشو دادیم کلی باهم صمیمی شدیمو خداحافظی کردیم...

*****************

از در سالن که اومدیم بیرون عرفان به پرادوش تکیه داده بود؛ تیپش تو حلقم یه تیشرت جذب سفید با شلوار یخی جین تنگه تنگ تنش کرده بود؛ با کتونی های سفید نایک....

یعنی این دوتا برادر هر جی ندارن تیپو قیافرو خیلی خوب دارن؛ مخصوصا آراده خودم..

اوهو از کی آراد شد آراده خودم؟؟؟ از کی تا حالا ازش تعریف میکنم؟؟؟

افکارمو پس زدمو با صدای بلند گفتم سلااااام

عرفان که سرش تو گوشیش بود سرشو گرفت بالا و با دیدنه من لبخنده عمیقی زد که دوباره چالش افتاده بیرون...خدایی چالش خیلی جذابش کرده بود منم متقابلا بهش سلام کردمو با اخم نشستم صندلی عقب؛

نازنین پرید عرفانو بغل کردو چند تا ماچش کرد بعد هر دو سوار ماشین شدن...

تو طول راه نه من حرف میزدم نه عرفان؛

من که حسابی تو فکره آیندمو تصمیمایی که گرفتم بودم؛ اینکه اصلا عاقبتم با آراد چی میشه، ما کی قراره با هم خوب شیم؟؟ یا بهتره بگم کی قراره از هم جدا شیم؟؟؟؟؟

romangram.com | @romangram_com