#خیس_مثل_باران_پارت_175






***********************

نگاهی از سره خوشی تو آینه به خودم کردمو بازم لبخند رضایت گوشه لبم نشست؛ خیلی بهم میومد موهامو های لایت خرمایی و یخی کرده بودم که چهرمو باز تر کرده بودو خیلی خوشگل شده بودم؛ سریع دستی تو موهای سشوار شدم کشیدمو آرایشگر که اسمش یلدا بودو محکم بغل کردمو گفتم:

__ واااااای یلدا جونم عالیه کارت حرف نداره

اونم با محبت گونمو بوسید و گفت:_ عزیز دلم خودت خوشگلی که با یه رنگ مو انقدر عروسک شدی دیگه نمیتونم چشم ازت بردارم...

از تعریفش قند تو دلم آب شدو از ته دلم خندیدمو با سر خوشی رفتم تو اتاق مخصوص رنگ که ببینم نازی چه شکلی شده؛ اونم سشواره موهاش تقریبا تموم شده بودو موهاشو دکلره یخی کرده بود؛ بهش میومد ولی از نظر من مشکی قشنگتر بود؛ اما برای اینکه تو ذوقش نزنم از پشت بغلش کردمو گفتم

:__ ماه شدی

دستامو محکم گرفتو گفت:_ راس میگی گیسو؟

__ آره عزیزم ولی مشکیم خیلی بهت میومد

_ آخه من دوس دارم بور باشم چون حس میکنم عرفان خیلی دوس داره

تو دلم گفتم عرفان بمیره با اون هیز بازیاش اما تو ظاهر لبخندی زدمو گفتم:__ بخاطر همین جدیدا لنز میذاری؟

_ آره آخه عرفان چند شب پیشا تو حرفامون گفت که عاشق چشمای سبزه

شونه ای بالا انداختمو خودمو زدم به کوچه علی چپ؛ من که جای نازی بودم یه روزم باهاش نمیموندم....

با یاد آوریه آراد یه حس ترسی ریخت تو دلم؛ اگه بفهمه من بدون اجازش اومدم بیرون خون به پا میکنه...

داشتم لبامو میجویدم که نگاه نازی بهم افتاد همینطوری که داشت از یلدا تشکر میکرد به من علامت داد که چته منم سرمو انداختم بالا یعنی هیچی...

اومد پیشم دستمو گرفتو گفت:_ عزیزم چیزی شده؟ رنگت جرا انقدر پریده

_ نازی من از آراد اجازه نگرفتم اومدم بیرون


romangram.com | @romangram_com