#خیس_مثل_باران_پارت_171
همونجا عرفان والمیرا از جلوی تلویزیون برگشتن و همزمان باهم گفتن چی؟؟؟
عرفان :
گیسو جان این آراد اصلا معلوم نیست اخلاقش به کی رفته تو خانواده ما همه خوش اخلاقیم روبه آراد گفت :
داداش خجالت نمیکنی رودختر مردم دست بلند میکنی ؟؟
آراد که رودختر مردم حساس بود تقریبا دادی کشید که ده متر از جاپریدم :
عرفان اولا به تو ربطی نداره من رو زنم دست بلند میکنم دوما دختر مردم نیستو ماله من فهمیدی ماله من..
تا یک ساعت سنگینی نگاه عرفانو حس کردم اه عرفان حالمو بهم زد که المیرا عینه فرشته نجات رسید..
المیرا:
گیسو بیا بریم بالا یکم حرف بزنیم
منم از خدا خواسته از جا پریدم و گفتم بریم ..
رفتیم بالا که تا در اتاق باز شد المیرا نذاشت نگاه اتاق کنم :
وایییی گیسو من و کیارش باهم خیلی صمیمی شدیم حتی حتی بهم گفت دوسم داره..
منم از ناراحتی رنگ صورتم رفت یعنی این کیارش چه قدر عوضی شده که از یه دختر پاک و بیگناه میخواد انتقام بگیره خیلی تو فکر بودم که المیرا هی میگفت چه غذایی دوس داره ،از چه رنگی خوشش میاد ...
منم تقریبا داد زدم نه المیرا
المیرا :چی نه گیسو
منم از اول شمال شروع کردم به تعریف کردن..
وقتی آراد گفت که میخواد بامن ازدواج کنه کیارش تقریبا داشت منفجر میشد بخاطر همین به آراد گفت که من یجوری این موضوع و تلافی میکنم فک کردی واسه چی آراد نمیذاره من کیارش و ببینم اون واسه انتقام اومده سمته تو کیارش یه آدم عوضی که بجز خودش کسی و دوس نداره اون یه آدم خودخواه که از همه آدما نفرت داره اون اصلا ممکن نیست عاشق دختری بشه اونم خواهر مردی که از اون متنفره نکن المیرا تو دام کیارش نیفت زندگیتو از دست نده ..
وسط حرفم وقتی هق هق المیرا دیدم رفتم بغلش کردم و گفتم :
romangram.com | @romangram_com