#خیس_مثل_باران_پارت_165


پس من چجوری زندم؛ یه بشگون از خودم گرفتم دیدم آره هنوز زندم و این روحم نیست....

با عصبانیت به آراد نگاه کردمو داد زدم :_ کوری؟

__ من کورم؟ یا تو که سره راهه ما وایسادی

_ اصلا شما دو تا تو اتاق من چه غلطی میکنید؟

آراد و عرفان با تعجب به هم نگاه کردنو با هم گفتن:_ اکه هی رورو برم....

منم که خندم گرفته بود قیافه خونسردی به خودم گرفتم و گفتم:_ کاراتونو بکنید فقط سریععععع

آراد اصلا محلم نداد یه کارتون برداشتو از اتاق رفت بیرون بیشور مثلا میخواست بگه حرفت اصلا برام مهم نبود....

سنگینی نگاهی رو حس کردم که دیدم عرفان برو بر داره به من نگاه میکنه....

وا منو باش میخواستم خودم مخشو کار بگیرم خدا مخه اینو زده؛ کثافت بی ناموس مثلا من زن داداشتم....

حالا که اینجوری شد بیچارت میکنم عوضی خودت خواستی....

با شیطنت نگاش کردمو گفتم:_ خوشگل ندیدی؟

لبخنده عمیقی زد که چال گونش یه متر رفت تو و با نگاهی به لبام گفت:_ دلبر ندیدم

احمق بیشعور چه پررو شده؛ من هنوز نخ نداده این نخو گرفت که؛ با پررویی و گستاخی تو چشاش زل زدمو گفتم:__ پس حتما کوری که نازنین به اون خوشگلیو نمیبینی احمق....

بعدشم رامو کشیدمو از اتاق رفتم بیرون....آهان حالا 4.5 روز بمون تو کف تا بعدش ببینیم چی میشه....

*******************

3 ساعت بعد 3 تایی رو مبلا افتاده بودیمو از خستگی نفس نفس میزدیم ولی من با یاده اتاق مشکی سفیدم که شبیه اتاق پرنسسا شده بود؛ ته دلم داشتن کیلو کیلو قند آب میکردن و هی لبخند میشست کنج لبام که عرفان مثله شتر پرید وسط افکارم:

__گیسو سلیقت خوبه ها؛ اتاقت عالی شد؛ تزت عالی بود؛ منم تصمیم دارم اتاق زیر شیروونیو بردارم آراد فکر خوبیه؟

آراد چشم غره ای بهش رفتو گفت:_ نخیر اصلنم خوب نیست؛ در ضمن چند وقت دیگ قراره ازدواج کنی این تزارو بزار برای خونه ی خودت...


romangram.com | @romangram_com