#خیس_مثل_باران_پارت_156

وا این چرا بلند شده اینجوری به من زل زده آدم ندیده؟؟

به تیپ گیسو کشش نگاه کردم...وای عزیزم چه ست شده بودیم؛ شلوار سفید راسته پوشیده بود با کالج سرمه ای؛ پیرهن آستین کوتاه آبی برفی فوق العاده تنگ؛ با جلیقه ی سرمه ای...

به تیپش نگاه کردمو پوزخند زدم؛ من گیسو باید این مرد دختر کشو تمامو کمال ماله خودم کنم....

آراد با اخم اومد جلو گفت:_ عروسی تشریف میبرین؟ نگو که این کارا برای خواهرته؛ چون تا اونجا که یاد دارم با لباس خدمتکاری جلوش میگشتی....





نه نه گیسو وقت عصبانیت نیست؛ تو باید آروم آروم بیچارش کنی؛ پس بزار هر چی میخواد بگه....

برای اینکه حرصشو در بیارم رامو کشیدمو رفتم به سمت تراس و گفتم:_ بهتره بری بیرون چون میخوام با خواهرم راحت باشم....

و از تو تراس داد زدم: __ مش رحیم

آراد بدو بدو اومد تو تراس و گفت :_ اونو چیکارش داری؟

با ناز رومو برگردوندمو گفتم:_ میخوام عکس بندازم گفتم اونو صدا کنم طیبه خانومم که نیس...

آراد بازومو گرفت و گفت:_ لازم نکرده بده خودم بندازم...

خوشحال از اینکه نقشم گرفته رفتم تو نشیمن و موبایلمو دادم دستش... گوشیو گرفت به طرفم که عکس بندازه منم قوصی به کمرم دادمو تقریبا دولا شدم و با یه نگاه شیطونو البته خمار به دوربین نگاه کردم....

که دیدم نگاهش هی بین دوربین و من ردو بدل میشه...

داشتن تو دلم کیلو کیلو قند آب میکردن اما به ظاهر با کلافگی گفتم:__ مگه یه عکس انداختن چقد طول میکشه...

همون موقع نور فلش افتاد رومو آراد با چشمای خمار دوربینو داد بهمو نمیدونم کجا در رفت...

با خوشحالی رو کاناپه نشستم؛ حالا باید اینستاگرامو وصل کنم این روزا بازار داغی داره؛ یادمه نازی همه عکساشو با عرفان میزاشت توش....

***********

داشتم با گوشیم ور میرفتمو سعی میکردم اینستارو وصل کنم که صدای زنگ در اومد...

romangram.com | @romangram_com