#خیس_مثل_باران_پارت_157


با کلافگی از جا بلند شدمو گوشی به دست در حالی که باهاش ور میرفتم رفتم سمته اف افو جواب دادم؛

__ بله

_گیتی ام

خوب شد گفتی گیتی ام وگرنه من نمیفهمیدم؛ بیا گیتی خانوم بیا خونه زندگیمو ببین بسوز...

آراد اومد کنارم وایسادو گفت:_ اونه؟

منم دستامو دوره بازوش حلقه کردم و با لبخندای پسر کشم تو چشماش نگاه کردمو گفتم:_ آره عزیزم اونه

اول با بهت نگاه کرد اما کم کم بهتش به لبخندو کم کم به قهقهه تبدیل شدو میون خنده هاش گفت:_ نگو که میخوای پیشش نقش یه زنو شوهر عاشقو بازی کنیم..

منم یقه ی پیرهنشو گرفتم تو دستمو در حالی که صافش میکردم دمه گوشش گفتم:_ دقیقا همینو میخوام بگم عسیییییسمممم...

وبعد با یه نفس کشدار ازش فاصله گرفتم؛ دیدم قفسه سینش داره بالا پائین میشه؛ کاملا معلوم بود که میخواد یه کاری کنه اینو از دستای مشت شدش فهمیدم اما دیگه گیتی به ما رسیده بودو دیر بود...

اوه اوه چه آرایشیم کرده؛ جفتمون داریم با تعجب به هم نگاه میکنیم که گیتی یه دفعه پرید بغلم و با بغض گفت:

__ گیسو چقد ناز شدی؛ چقد خانوم شدی؛ مثله زنای تاجرای پولدار تیپ زدی؛ چه خونه زندگی خوبی؛ چه شوهرت برازندته...

همه اینارو داشت آروم میگفتو آراد نمیشنید منم هلش دادم عقبو گفتم:_خوبه حالا بسه دیگه

یه ماچ از لپم کردو گفت:_ برات خیلی خوشحالم آبجی معلومه خیلی خوشبختی...

تو دلم گفتم خیلیییییییی ولی در ظاهر دستای آراد و گرفتمو گفتم:_ با وجود عشقم همیشه خوشبختم...

گیتی ام با لبخندی به آراد نگاه کردو گفت:_ سلام آقا آراد حاله شما؟

آرادم خیلی رسمی باهاش احوال پرسی کردو دعوتش کرد تو....

داشتم شربتارو تو سینی میبردم براشون که گفتم:_حالا چیشده راه گم کردی؟ این همه مدت کجا بودی؟

گیتی که از این همه بی احساسیم تعجب کرده بود با چشمای گشاد شده گفت:_ خب راستش نمیزاشت بیام هر چی التماسش کردم نزاشت نه من بیام نه فامیل...


romangram.com | @romangram_com