#خیس_مثل_باران_پارت_114
غزل:_ مامان مطمئنی آراد داشت با دختر حرف میزد ؟
مریم:_ عجب دختره خنگی هستیا میگم خودم با گوشام شنیدم که گفت لیندا
نازنین:_ خب خاله دوساعته داری میگی لیندا خب بقیش
مریم:_ هیچی فقط شنیدم که گفت لیندا من فردا شب میام پیشت تا باهم حرف بزنیم
چند لحظه سکوت برقرار شدو فقط خوده خدا میدونست تو این سکوت دنیا برای گیسو ایسادو با لب باز کردن غزل دوباره به حرکت درومد
غزل:_ واااااااییی فهمیدم
نازنین با هیجان:_ چیووو
غزل:_ اونشب که رفتیم پارتی....واییییی
نازنین:_زهره مارو وای جون بکن دیگه
غزل:_ من کنار آراد یه دختر دیدم که اسمش لیندا بود و خودشو نامزدو دختر عموی آراد معرفی کرد....
همین!!!! همین کلمه کافی بود که گیسو دیگه دلش نخواد به هیچ صدایی تو این دنیا گوش بده؛ هر چی امید به آراد داشت دود شد و رفت هوا....
در حالی که تلو تلو میخورد طرف در ویلا رفت که صدای آراد از پشت سرش بلند شد
__کجا؟؟؟
گیسو دستشو رو گوشش گذاشت دلش میخواست نشنوه صداییرو که دروغ میگفت؟ مگه دیشب نگفت کسی تو زندگیش نیست؟ پس چرا؟
فکرشو به زبون آورد:_ چرا؟
آراد با تعجب نگاش کردو گفت:_ چرا چی؟
__ چرا دوسم نداری؟
romangram.com | @romangram_com