#خیس_مثل_باران_پارت_115


آراد پوزخند زد! پوزخندی که قلبه گیسو رو هزار تیکه کرد ولی با حرفه آراد دوباره تمامه تیکه ها به هم چسبیدو جون به تنش برگشت

__ برای عاشق شدن زوده گیسو!! اما تو دوست داشتنی ترین موجود زندگیمی

و بعد از این حرف رفت؛ اصلا برای گیسو مهم نبود که کجا رفت؛ اصلا مهم نبود که چیشد فقط جمله ی آخر مهم بود؛ مگه دوست داشتنی ترینش نبود؟ پس لیندا چی؟باید سر از کارش در میاورد....

************

3 ساعت بعد چمدونا با سر و صدا جمع شد وآراد تو دلش داشت با عمه ی نازنین میرفت مسافرتو بر میگشت که چرا انقد میخنده و حرف میزنه! این همون آدمی نبود که دو روز پیش رو تخت بیمارستان بود؟

در حاله جنگ با عمه ی نازنین بود که گیسو با لبخند گفت: من که حاضرم

آراد با بد اخلاقی گفت؛_خب من چیکار کنم؟

چونه ی گیسو لرزیدو آراد این لرزیدن و حس کرد؛ سریع اخماشو باز کردو برای اینکه از دلش دراره دره گوشش گفت:_ این نازنین مخه منو خورد بیچاره عرفان...

گیسو مشتی به بازوش زد که بیشتر دسته خودش درد گرفت....

آراد:_ گیسو عزیزم از تو کمد به من یه پلیور بده

و به دنبال این حرف با یه حرکت پیرهنشو از تنش درآورد...

گیسو با یه نگاه مات موند رو بدنه پر عضله ی آراد؛ چطور این همه خالکوبی رو شب عروسی ندیده بود؟

تو دلش داشت قربون بدنه ی برنزه و شیش تیکه ی آراد میرفت که آراد دستش رفت سمته کمبرندش؛ گیسو با چشمای گرد شده گفت:_ چیکار میکنی؟

آراد صدا دار خندید وگفت:_ منحرف میخوام لباس عوض کنم

قیافش شیطون شد یه تای ابروشو داد بالا و گفت:_ اون باشه برای شب....

گیسو نمیدوست باید تو این موقعیت چیکار کنه بعد از چند ثانیه ترجیح داد از اون موقعیت فرار کنه و به سرعت به سمته پله ها رفت فقط لحظه ی آخر صدا رو شنید که گفت: قرار بود لباس بهم بدیاااا

****************

با شنیدن صدای بوق چشماشو باز کردو بعد از چند ثانیه موقعیت خودشو فهمید سیخ نشستو با بهت گفت:


romangram.com | @romangram_com