#خیس_مثل_باران_پارت_110

گیسو فک کرد و کنجکاوی گفت :—اراد تا حالا عاشق شدی؟

نگاهای کنجکاو همه که به سمت آراد شلیک شد اراد با خونسردی تمام گفت نه

گیسو داشت از عصبانیت منفجر میشد ولی چیزی ب روش نیاورد و تو دلش گفت ب درک اقای ازخود راضی.....

چه کسی میدانست با همان نه با همان کلمه ی دو حرفی چقدر دلش را شکست، دله دختری که این روز ها عجیب احساس تنهایی میکند......

بطری چرخید رو به غزل و نازی،سربطری سمت نازی بود ،نازی گفت جرات !!

غزل بهش گفت باید لپ و دست عرفانو گاز بگیری همه زدن زیر خنده ولی نازی برای تلافی هم ک شده بود یه گاز محکم ازش گرفت ک عرفان دادش به هوا رفت





بطری چرخید رو به اراد و گیسو ایندفعه سر بطری رو به گیسو بود گیسو ام گفت جرات!!!!

آراد که از این همه پررویی و شجاعتو گستاخی گیسو حرصش گرفته بود، بعد از جند لحظه فکر با لبخند شیطانی گفت:—امشب باید تو بغل من بخابی......

اه از نهاد گیسو بلند شدو رنگش پرید، تو دلش داشت میگفت خاک توسرت چرا گفتی جرأت، دیدی خودش چقدر زرنگ بود همش میگفت حقیقت ولی تو بولوف زدی گفتی جرأت حالا تحویل بگیر....

تو همین فکرا بود ک صدای جیغ و سوت بچه ها بلند شد و عرفانم باشیطتنت گفت:— امشب چه شبیست شب مردا نه ببخشید شب اراد است امشب و همه زدن زیر خنده





ساعت12بود همه جمع شدن رفتن کنار ساحل اراد بعد چند دقیقه با گیتارش اومد پیش بقیه!عرفان با تعجب گفت:

—نکنه میخوای بزنی؟آراد با خونسردی سرشو تکوت داد؛عرفان با چشم هایی که زیادی گرد شده بود گفت:_ مگه نگفتی فقط جلوی زنی میزنی که عاشقش باشی؟

آراد دست پاچه شدو گفت:_ حالا من یه چیزی گفتم!!!عرفان خندیدو با شیطنت گفت:_ آره خب!!!

همه تعحب کردن و گیسو خیلی ذوق کرد ولی رو به اراد کرد و گفت: چقدر خواننده شدن بهت میاد و جواب آراد فقط یه چشمک بود که دله گیسو رو واسه بار هزاررم لرزوند،

عرفان این بار با جمله ات آتشی در دل گیسو روشن کردی که هیچوقت قصد خاموشی ندارد، در آن همه تاریکی این نور امید چیز کمی نبود.....

romangram.com | @romangram_com