#خیانت_پارت_94


"ول کن این چونه ی بیچارمو، حالا حالاها لازمش دارم"

لبخندی زد و رویش را به طرفم برگرداند.

"خوشبخت شدم ستاره، خوشبخت"دستش را توی هوا چرخاند:"حالا می فهمم می گن رو ابرا سیر می کنم یعنی چی!"

"بایدم رو ابرا سیر کنی چون موادش خوب اثر کرده"

سرش را به پشتی صندلی چسباند و چشمانش را بست.

"باهات موافقم، مواد خوب اثر کرد، ولی نه واسه من، واسه پژمان جون"

"پژمان؟"

"اوهوم، پژمان، شوهرم"

"خدای من، تو دیوونه شدی، باید ببرمت دکتر"

حرفم اعصابش را خورد کرد...تقریبا داد زد.

"الاغی دیگه، هی بهت می گم من مواد نزدم هی بگو خوب اثر کرده، یه بار دیگه بگی می زنم لهت می کنم فهمیدی؟"

"باشه توراست می گی، حالا بگو پژمان کیه؟"

"هــو، جریان داره، طولانیه"

سرش را از صندلی جدا کرد و به من نزدیک شد...چشمانش را ریز کرد.


romangram.com | @romangram_com