#خیانت_پارت_87

جوابش را ندادم...برایم مهم نبود که این جواب ندادن را بگذارد پای حرص دادنش یا جواب نداشتنم...

دستم را روی پایم می کشیدم و سعی می کردم به این فکر نکنم که کلید ماشین در کیفم مانده و کیفم داخل باغ...

وارد خیابان اصلی شدیم...در ذهنم حلاجی کردم:"پس خونش پایین شهره، اما این ماشین؟"

شیشه سمت خودم را پایین دادم و چشمانم را بستم...عاشق این بودم...باد روی صورتم راه می رفت...

صدای آهنگ داخل ماشین پیچید...آهنگ غمگینی که دلم را می فشرد...چشمانم را باز کردم و دستم را به طرف ضبط و آهنگ را جلو زدم.

"بفرمایید، خونه خودتونه"

باز هم ساکت ماندم...آهنگ بعدی بهتربود...در سکوت به آن گوش دادیم...تمام شد...آهنگ را عقب زد و باز هم همان آهنگ غمگین را گذاشت...قبل از باز شدن دهانم جوابم را داد.

"همون یه دونه آهنگم بهت لطف کردم"

با خودم فکر کردم:"اگر اینجوری باهام آشنا نمی شدیم بازم رفتارش همینجوری بود؟"ولی جوابی برای این سوال پیدا نکردم.

"شاید نباید اینو بگم، آره، شاید اصا به من ربطی نداشته باشه ولی میگم"

صورتش را برگرداند و نیم نگاهی به من کرد و ادامه داد:"دیگه کار دیشبت رو تکرار نکن"

سرم را پایین انداختم...می خواستم بگویم «باشه» اما تصمیم گرفتم به جای حرف زدن، عمل کنم.

"هیچی ارزش این رو نداره که تو پاکیتو براش بذاری، می فهمی؟"

سرم را بالا و پایین می کنم...یعنی آره.

دستش را روی فرمان فشار داد...آرنجش را صاف کرد...بدنش را در صندلی فرو کرد.

romangram.com | @romangram_com