#خیانت_پارت_82


"اومدم اونجا چون..."

فریاد زد:"چون چی؟ هان؟ چون عشقت ولت کرده بود؟"

خنده عصبی اش سوهان روهم شد.

"نه، بگو، بگو به خاطر این بود که راه دیگه ای بلد نبودم تا ازش انتقام بگیرم"

صدایش اوج گرفت.

"بگو اینقدر احمق بودم که نمی دونستم از چاله دارم خودمو تو چاه می ندازم"

اشک هایم جاری شد...دستش را باز کرد و توی هوا تکان داد.

"خوب نگاه کن، کجایی؟ خونه ی یه مرد غریبه که حتی اسمش رو هم نمی دونی، خوب نگاه کن، این راهیه که تو انتخاب کردی"

پشتش را کرد و به طرف اُپن رفت...دستش را مشت کرد و به میز کوفت.

"برام مهم نیست تو کی هستی، ولی من کسی نیستم که با آدم مست بخوابم"

کمی ساکت ماند...همچنان گریه می کردم.

"تا برمی گردم برو حموم"

رفت و من تا زمانی که صدای کوبیده شدن را شنیدم همانجا ایستاده بودم.

به خودم آمدم...راست می گفت...من این راه را انتخاب کرده بودم...بدترین راه ممکن.


romangram.com | @romangram_com