#خیانت_پارت_66


"میام دنبالت"

صدایم پر از حسرت بود...

"میای دنبالم؟ کجا؟"

"کجا؟ دم خونتون دیگه"

"نه خره می گم کجا می خوای ببریم؟"

"جشن"

"کثافت حالا باید بهم خبر بدی؟ جشن عقدتونو گرفتی اونوقت الان باید خبرم کنی؟"

خندیدم...به حرفش...«جشن عقد»...

"نه همون جشنی که گفتی"

"چی؟ می خوای بیای؟ پس سالگرد عقدتون چی؟"

حوصله سوال پیچ شدن را نداشتم:"تا 15 دیقه دیگه حاضر باش" و گوشی را قطع کردم.

ماشین را روشن کردم به طرف خانه پریسا حرکت کردم...تمام مدت زمزمه کردم:"امشب باید بهترین شب زندگیم باشه"

جلوی خانه ایستادم و بوق زدم.

از در خانه بیرون آمد ولی در را نبست...کمی که جلوآمد مادرش هم از در بیرون آمد و برایم دست تکان داد...با تکان سر سلام کردم.


romangram.com | @romangram_com