#خیانت_پارت_57
به گذشته برگشتم...گذشته ای تا آن لحظه حتی یک بار هم دوره اش نکرده بودم.
از خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم و وای سر دادم...با خودم قرار گذاشته بودم 6 بیدار شوم و تا 7 آماده شوم...اما ساعت 7 را نشون می داد.
به سرعت از جایم بلند شدم و به طرف حمام رفتم و زیر لب فحشی نثار خودم کردم که چرا قبل از خواب حمام نرفتم!
با حوله از حمام بیرون آمدم و جلوی آینه نشستم و شروع کردم به آرایش کردن...خوب بلد بودم آرایش کنم...اما برای هر جایی از این هنرم استفاده نمی کردم... و البته برای هر زمانی.
با کشیدن خط نقره ای گوشه ی چشمهام آرایشم را تکمیل کردم.
لاک قرمز را از کشو در آوردم و با دیدنش یاد حسرت های بچگی ام افتادم...و البته حرف مادرم
"یه خانوم با رنگای جیغ خودشو سبک نمی کنه...لاک باید باشه اما باید مات باشه...بهترینش هم فرنچه...پر رنگ تر از اون شخصیتت رو زیر سوال می بره"
با به یاد آوردن این حرف مادرم در لاک را با سرعت بیشتری باز کردم...با خودم لج کرده بودم یا مادرم، نمی دانم...3 لایه از لاک قرمز زدم...دیگر قرمز نبود، جگری شده بود.
بهترین مانتویم را که به رنگ سفید بود با شال سفیدی که با نگین های قرمز تزیین شده بود، ست کردم.
بهترین عطرم را زدم...زمانی که می خواستم از در اتاق بیرون برم بازهم نگاهی به آینه انداختم...برگشتم و روی لب های قرمزشده ام برق لب زدم و از این مات بودن خلاصشان کردم.
به طرف در اتاق رفتم و به یاد حرف منصور افتادم"وقتی لب هات برق می زنن دوست دارم تو رو توی خونه حبس کنم، هیچکس نباید این زیبایی رو ببینه، این فقط مال منه"و بعد بلند خندیده بود و ادامه داده بود"اینو تو گوشت فرو کن"و با دستهاش تمام برق لب را از روی لب هام پاک کرده بود.
خندیدم و گفتم:"ولی امروز فرق داره"
سوار ماشین شدم وبه سرعت به طرف شرکت حرکت کردم...صدای گوشیم بلند شد...ابتدا توجهی نکردم ولی بعد فکر کردم که شاید منصور باشد و من نباید این غافلگیری را لو بدهم.
گوشی را برداشتم...حدسم درست بود.
"خانوم من کجا تشریف داره که جواب تلفن خونه رو نمی ده؟"
romangram.com | @romangram_com