#خیانت_پارت_52
شوک زده نگاهش کردم...نگاهش خشم را فریاد می زد...جای دستش روی پوست صورتم سوزن سوزن می شد.
"کدوم گوری بودی؟"
بازهم قبل از شنیدن جوابم کشیده ای دیگر به صورتم زد...این بار آنقدر محکم که گردنم هم با ضربه چرخید.
فکر کردم:"نکنه قضیه بچه رو فهمیده...اینقدر بچه براش مهمه؟"
صورتم را به طرفش کردم وسعی کردم رز باشم.
"چی شده منصور؟چته؟"
عقب عقب رفت و خودش را ازمن دور کرد...دستش را بین موهایش برد.
سعی کردم رز بمانم...به نرمی نزدیکش شدم و دستم را روی صورتش کشیدم.
"چی شده؟چی تو رو اینقدر ناراحت کرده؟"
به چشمانم نگاه کرد...چیزی درونش بود که تا به حال ندیده بودم.
با دستانم صورتش را گرفتم.
"منصور"
باز هم حرفی نزد...ترسیدم...از چیز جدیدی که توی نگاهش بود ترسیدم.
چشم از من گرفت...آرام تر شده بود.
romangram.com | @romangram_com