#خیانت_پارت_44
به ظرفش نگاه کردم...سه اسکپ شکلات تلخ...دلم گرفت.
"بشین"
متعجب نگاهم کرد...ناراحتیم را فهمید اما دلیلش را نه...صندلی روبه رو را کمی عقب کشید و خودش را داخلش جا کرد.
"دعوت کردن یه خانوم آدابی داره"
سرش را تکون داد...یعنی تایید.
"دعوت کردن من هم همینطور...با یه تفاوت"
چشمانش را ریز کرد.
"من بستنی وانیلی می خورم اما..."
منتظرم سکوتش را بشکند و من به مراد دلم برسم.
"اما... چی؟"
ذوق کردم...لبخندم هم گویای همین بود.
"یه اسکپ از شکلات تلخت مال منه..."
"این چه کاریه؟خب دو تا اسکپ وانیلی یه دونه هم شکلات تلخ سفارش میدم"
"نه دیگه...دقت نمی کنی...یه اسکپ شکلات تلخ از بستنی تو رو می خوام"
romangram.com | @romangram_com