#خیانت_پارت_193
ستاره دارم جون میدم. تو لجن گیر کردن یعنی الانه من. دوس ندارم ادامه بدم. دوس دارم تموم بشه همه چی. دیگه راهی واسه برگشت نیس.
چند روزه همش تو جلومی، همش به خاطراتمون فکر می کنم، حتی امشب که...
ستاره امشب من مردم. نمی خوام دیگه نفس بکشم.
ستاره مامانم داغون میشه اگه بفهمه چه بلایی سرم اومده. میرم تا نفهمه. آره می رم. از اینجا دور می شم. خیلی دور.
منو ببخش. ببین هیچی ندارم واسه باختن، پس ببخش.
ببخش که به دوستیمون خیانت کردم.
آخر حرفامه اما نمی تونم بگم به امید دیدار. نمی دونم اون جهان واقعا هست یا نه. ولی خدا کنه نباشه. می ترسم..."
صورتم گرم می شود از اشک...
می ترسیده؟!...شاید از خدا و دنیای اونور...شاید از مجازات...شاید از گرمای آتیشی که در آن غلتید و سوخت و خاکستر شد...شاید از آینده ی مادری که بدن سوخته دخترش را ببیند...
"خانوم گفتید یادآوری کنم..."
سرم را بر می گردانم و صورت دخترک لاغری را می بینم...
"حالتون خوبه؟"
با دست روی صورتم می کشم تا اشک هایش را بزدایم...لبخند بی جانی می زنم:
romangram.com | @romangram_com