#خیانت_پارت_181

پایم را باز می کنم و قدم هایم را تند تر...سبک تر از پر هستم...بالا می پرم و مثل پر قویی در هوا معلق می مانم...چرخ می خورم و چرخ می خورم...می رقصم در باد مالیمی که از شمال می وزد...اوج می گیرم و می روم بالاتر...

گندمزار را نمی بینم چون صورتم رو به آسمان است و ابرهای صورتی اش...لبخند می زنم و بلند صدایش می زنم:

"خــــدا"

ابرها رنگ می گیرند و قرمز می شوند...سرخ می شوند...خدا قلمویش را بر می دارد و رنگ سیاه می زند به ابرهای آسمان...

می روم بالاتر اما دلم می ترسد از چیزی که می بیند...ابرها جمع می شوند گرد هم و برهم می زنند چهره خورشید را...می خورند در هم و می غرند...از صدایش تمام پره های قلبم می لرزند و دلهره ی عجیبی در وجودم پدید می آید...

دور می شوند...باز به سمت هم می روند و می جنگند باهم...صدای غریدنشان که آرام می گیرد میان زمین و هوا معلق می ایستم و قطراتی را تماشا می کنم که به سمتم هجوم آوردند...آسمان خون می بارد بر تن من...تازیانه می زند بر بدنم...هر قطره که فرو می آید بر من دردی را در وجودم می پروراند...

یک قطره می خورد بر صورتم...زیر پایم خالی می شود و سقوط می کنم...به زمین نگاه می کنم که سیاه پوش شده و دیگر گندمی ندارد که بویش مستم کند...هوا تاریک می شود و من دست و پا می زنم میان هیچ و پوچ...

سقوط می کنم از عرش به فرش...

می افتم درون مایعی که آب نیست...نفس می کشم و خفه می شوم...خفه می شوم و نفس می کشم...دست و پا می زنم و تکان نمی خورم...فریاد می زنم و صدایی از دهانم خارج نمیشود...مانده ام میان بودن یا نبودن...میان ماندن و نماندن...جایی میان دو جهان...جایی تاریک که هیچ کاری برای رهایی نمی توان کرد...جایی که دلت فرار می خواهد اما بعد از کمی دست و پا زدن و بی حرکتی می فهمی اگر تا ابد هم تلاش کنی باز هم نفست بالا نمی آید حتی اگر مرگ گریبانت را نگرفته باشد...

آن وقت چشمت را روی تاریکی می بندی و در ذهنت با خدا صحبت می کنی...برای اولین بار از خدا می ترسی...از عظمتش...از جبروتش...

در ذهنت هم سرت را پایین می اندازی و آرام می گویی:

"اشتباه کردم"

اما تغییری حاصل نمی شود...باز هم تکرار می کنی...این دفعه بلندتر اما در ذهن...باز هم جوابت را نمی دهد...

این بار دهان باز می کنی و حجم مایع را حس می کنی که روی زبانت راه می رود...می گذاری بیاید و بعد تمام نیرویت را درون حنجره ات میریزی اشتباهت را بیان می کنی...

نه یک بار نه دو بار...هزار بار...

romangram.com | @romangram_com