#خیانت_پارت_167

در اتاق را باز کردم و بیرون رفتم...پونه و فرهود هنوز داخل راه رو ایستاده بودند...صحبتشان با صدای من به اتمام رسید و روی برگرداندند...

"اون لباس روی تختم چیکار می کنه"

پونه دهانش را باز کرد تا جواب دهد اما فرهود پیش دستی کرد:

"ستاره جان میشه با هم حرف بزنیم؟"

خروشیدم:

"من از تو نپرسیدم، پونه جوابمو بده"

"خانوم بزرگ گفتن بذارمش براتون"

"اونوقت چرا؟"

"گفتن این لباس برای..."

حرفش را خورد...از من می ترسید یا از حرفی که در ذهنش بود؟!

قدمی به جلو برداشتم:

"برای چی؟"

"مراسم پدرتون"

حرکاتم خارج از تعادل بود...

بار دیگر به سمتش هجوم آوردم اما دستان قوی فرهود مانع دستانم شد اما دهانم...

romangram.com | @romangram_com