#خیانت_پارت_162


نفس عمیقی کشید و فوتش کرد...

"سکته کرده"

سرم را چرخاندم...صدایم تحت کنترل نبود:

"دروغ می گی، دروغ محضه، بابا حالش خوبه"

دست راستش را روی پایم قرار داد:

"ستاره جان برای هر کسی امکان داره اتفاق بیفته..."

"برای هر کسی؟ بابای خودتم بود همینو می گفتی؟ برو بیمارستان، تو رو خدا"

"الان وقت ملاقات نیست..."

"نیست که نیست، می گم برو، تو کاریت نباشه باید ببینمش"

"باشه باشه، فقط تو یکم آرومتر باش"

صدایم را پایین آوردم...گناه فرهود چه بود که سرش داد می زدم؟...جز اینکه معرفت گذاشته بود و به دنبالم آمده بود؟!

"باشه"

چند لحظه ای گذشت و من به رو به رو خیره بودم...

"فقط یه چیز می گم نه نگو"


romangram.com | @romangram_com