#خیانت_پارت_161
"ببخشید حواسم نبود برشون دارم، سوار نمی شی؟"
برای لحظه ای سوالی در ذهنم جرغه زد:«چرا اومده دنبالم؟ یعنی ما اینقدر دوستیمون عمیقه؟»
فکر را پس زدم و سوار شدم...ماشین را به حرکت در آورد...وقت سوال پرسیدن رسیده بود...
"از بابام خبر داری؟"
"نه خیلی"
کمی سکوت برقرار شد...
"هر خبری که داری بگو"
"خب اونجوری که بهم گفتن دیشب نگهش داشتن..."
میان حرفش پریدم:
"یعنی اینقدر وخیم بوده؟"
"نه یکم حالش بد بوده"
"مشکلش چی بوده؟"
"الان من اصطلاح پزشکی بگم تو می فهمی؟"
سرم را تکان دادم...یعنی نه.
"ولی می تونی یه جور بگی که بفهمم"
romangram.com | @romangram_com