#خیانت_پارت_137

"وقت برای جبران کردنش زیاده"

چشمانش را از من گرفت و به دیوار خیره شد:"تخم مرغ مخصوص"

بلند خندیدم:"با چای؟"

کاغذ را بلند کرد و نگاهش را به آن دوخت:"لبخند؟!"

با شیطنت گفتم:"از این نمی تونید بگذرید، مزدشم لبخنده، تا وقتی اینجا هستین باید فقط لبخند بزنین"

دستش را بالا آورد و انگشتانش را روی چشمانش قرار داد...یعنی به روی چشم.

بلند شدم و تابه را برداشتم...روی اجاق گذاشتمش و زیرش را روشن کردم...روغن را ریختم...سایه پدرم را روی سرم دیدم...

"راستی بابا این قد کوتاهم به کی رفته؟!"

دستش را بین موهایم برد و بهمشان ریخت:"به داداشات"

چرخیدم طرفش:"برادرام؟!"

"آره دیگه، هفت کوتوله"

خنده ام گرفت اما لبم را گزیدم و به اعتراض گفتم:"بابا!"

خندید...به طرف یخچال رفت و از داخلش تخم مرغ در آورد:"کدوم مشتری کمک آشپز می کنه؟!"

تخم مرغ ها را از دستش گرفتم:"مشتری ویژه"

"زبونت به کی رفته؟!"

romangram.com | @romangram_com