#خیانت_پارت_136


تخم مرغ مخصوص ستاره.....2روز

چای.........لبخند

خودکار را روی میز گذاشتم...برگه را هم جلوی پدرم گذاشتم...دستش را جلو آورد و بلندش کرد...بلند خندید...

"تا حالا که منو گشنه نگه داشتی، حالا هم برای منوی پرو پیمونت داری مزد میگیری؟"

دستم را روی دستش گذاشتم:"گشنه نگهتون داشتم ولی شما هم نامردی نکردین و این موقع شب از خواب بیدارم کردین"

ابرویش را بالا برد:"چه حساب کتابیم میکنه پدر سوخته"

نگاهش را روی کاغذ برد:"خب حالا این 1روز و 2 روز یعنی چی؟"

لبخند زدم:"یعنی یه روز بیشتر باید پیشم بمونید"

برگه را روی میز گذاشت:"چقدر گرون فروش هستین خانوم"

چشمکی زدم:"شما مشتری vip ما هستید قربان"

"پس حداقل تخفیف بدید به مشتری خاصتون"

"ما تخفیف نمی دیم به جاش جایزه می دیم" صورتم را جلو بردم و روی گونه اش بوسه ای کاشتم...صورتم را عقب آوردم...کاسه چشمانش پر شده بود...

"شرمندتم باباجان، هم شرمنده ی تو هم خودم، چه چیزایی رو تموم این 25 سال به خودمو خودت حروم کردم، می بخشیم؟"

بغض گلویم را فشرد...آری از دست داده بودم تمام روزهای گذشته را...گذشته ای را که می توانست بهترین خاطرات را برای دوره کردن داشته باشد...اما...وقت گله کردن نبود...


romangram.com | @romangram_com