#خیانت_پارت_126
«گمشده-فروغ فرخزاد»
گذشته
کسی به در خانه کوبید و من را از گذشته ی تلخم دور کرد...نگاهم را از روی شکمم گرفتم...شکمی که کودکم را در خود پنهان کرده بود...صدای پدرم از پشت در می آمد...صدایم می زد...من اما جانی برای پاسخ دادن نداشتم...
پدرم داخل شد...چگونه در را باز کرد نمی دانم!...ولی آمد...بالای سر جنازه ی دخترش آمد...کنارم زانو زد...سرم را در دستانش گرفت...موهای پریشان و خون آلودم را از روی پیشانیم کنار زد...لب هایم را به هم زدم...فهمید چه می خواهم...گوشش را نزدیک آورد...تمام جانی که برایم مانده بود را به لبم آوردم فریاد زدم:"بچم" صدای من اما زمزمه ای بیش نبود...زمزمه ای که از هر فریادی بلند تر بود.
قطره ی اشکش روی پیشانی ام چیکد و من به خواب رفتم...آری منو کودکم دست در دست هم به دشت رفتیم و میان علفزار دوییدیم...تپه ها را بالا می رفتیم و با هم می خندیدیم...ناگهان کودکم دست مرا ول کرد و رفت...سرگشته به دنبالش گشتم...اما...او رفته بود...من ماندم و بیابانی خشک...
چشمانم را باز کردم...سفیدی دیوارها نشان از بودنم در بیمارستان بود...دستم را به آرامی روی شکمم لغزاندم...نبود...کودکم در بیداری هم دستم را ول کرده بود...اما به جای او، من گم شده بودم...
اگر بر نمی گشت...اگر همانطور می ماند...اگر بستنی را در ظرف نریخته بودم...اگر به کمرم ضربه نمی زد...اگر...این زنجیره ی اگرها کودکم را گرفته بودند و به جای «اگر» برایم «ای کاش» به جا گذاشته بودند...زنجیره ای که کافی بود حلقه ای از آن نباشد تا کودکم دستم را رها نکند...
اشک توی چشمانم حلقه زد...اشک ها را مهار کردم و برایشان سخنرانی کردم...سخنرانی ای که به جای آنکه حالم را بهتر کند بدتر کرد...
"برای چی می خواین ببارین؟ برای تسکین کدوم دردم؟ این همه باریدین چی شد؟ دردم کم شد؟ نه نشد! برید، برید همونجا که به وجود اومدین، برید و همونجا بمونید که بودنتون رو نمی خوام، اونی که مرده منم نه کودکم، برید چون من، صاحب شما، مردم، برید که کسی برای مرگ خودش گریه نمی کنه"
اشک هایم رفتند...رفتند و دلم خون گریه کرد...برای تنهایی ام...برای گم شدنم...برای بخت بدم.
پدرم در را به آرامی باز کرد...فکر می کرد خواب هستم اما نمی دانست برای خوابی بی کابوس له له میزنم.
با قدم های آهسته نزدیکم شد...چشمانم را که باز دید لبخند زد...جلو آمد و کنار تخت ایستاد...دستش را دور انگشتانم پیچاند.
romangram.com | @romangram_com