#خیانت_پارت_117
اشک هایم که کم شدند پنجره را پایین دادم.
"آبغورت تموم شد؟"
جواب ندادم.
"حالا خوبه من بهت چیزی نگفتم و قهر کردی"
"قهر نکردم"
ماشین را به نزدیکی جدول برد و ایستاد.
"اگه قهر نیستی بپر جلو بشین"
پیاده شدم و جلو نشستم...حرکت کرد.
"می خوام یه جشن کوچولو واسه پیروزیمون بگیرم"
نگاهش کردم:"کدوم پیروزی؟"
خندید:"الان نمی گم، بذار سر موقش"
ضبط را روشن کرد...آهنگ ها را جلو عقب کرد...به آهنگ شاد که رسید صدایش را تا انتها بالا برد...دستم را جلو بردم تا صدایش را کم کنم...با دستش روی دستم زد...انگشتش را تکان داد...یعنی تهدید.
راه جاده چالوس را پیش گرفت...پنجره را پایین دادم ونفس کشیدم...چقدر این راه را دوست داشتم...صدای ضبط را کم کرد.
"رضا بهم زنگ زد"
چشمانم را بستم و نفسم را فوت کردم...دوست نداشتم حالم را بدتر کند.
romangram.com | @romangram_com