#خیانت_پارت_114
رو به روی در سبز رنگ ایستادم...ماشین را خاموش کردم خواستم پیاده شوم.
"تو بمون تو ماشین، اگه پریسا بود میگم بیای داخل"
محال بود پریسا اسم مرا بشنود و پا بیرون بگذارد...خواستم اصرار به رفتن کنم...دستم را به سمت دستگیره بردم.
"وقتی بهت می گم بمون تو ماشین یعنی اونجا جای مناسبی برای تو نیست"
در را بست و رفت...روی فرمان ضرب گرفتم...نفسم را با حرص بیرون دادم...پریسا جایی رفته بود که فرهود مناسب نمی دانست...زیر لب زمزمه کردم:"پریسای احمق"
فرهود از در بیرون آمد...اما تنها.
در را باز کرد:"رفتن خونه ی علی"
نمی دانستم باید خوشحال باشم یا ناراحت...کدام بد بود؟ کدام بدتر؟
"آدرسشو..."
"آره دارم، برو"
حرکت کردم و رفتم.
"بهش نمی اومد زرنگ باشه"
کمی فکر کردم:"به کی؟"
"دوستت"
romangram.com | @romangram_com