#خیانت_پارت_100


"خونه مامانت اینا دیگه، گفتم رفتی اونجا مزاحمت نشم، واسه همین زنگ نزدم بهت"

خندیدم.

طعنه زدم:"لطف کردی"

منصور اما لحن صدایم را نفهمید.

"خواش می کنم، من برم که کلی کار دارم، راستی امشب یکم کارام طول می کشه، دیر میام تو شامتو بخور"

دستم را مشت کردم:"برو به کارات برس"

تلفن را قطع کردم و روی میز گذاشتم...چند قدم برداشتم...صدای تلفن بلند شد.

"بله؟"

"سلام ستاره جان خوبی؟"

مادر پریسا بود...می دانستم می خواهد صحت حرفای پریسا را بفهمد.

"سلام خاله جان، مرسی، شما خوبید؟"

از آنطرف خط صدای بسته شدن در آمد...تُن صدایش را پایین آورده بود.

"پریسا راست می گه کل دیشب رو پیش تو بوده؟"

"بله راست می گه"


romangram.com | @romangram_com