#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_426
کمی بعد صدای نگران عمه اومد که میلاد رو بغل کرد و گفت:
_چت شده عزیز دل عمه؟ این چه بلاییه سرخودتون اوردین؟ الان خوبی؟
_ممنون عمه خوبم
_الهی عزیزم... من تازه خبر دار شدم
دیگه صدایی نیومد ، کمی بعد منم اروم توی آغوشش کشید و سرمو ب-و-س-ید
_خوبی عزیزم؟ خدابد نده
متعجب سرمو بلند کردم و نگاش کردم
انتظار محبتش رو نداشتم... بعد از اون دعوایی که پیش اومده بود فکر نمی کردم دیگه
نگاهمم بکنه
نگاه متعجبم رو که دید لبخندی زد و آروم جوری که فقط من و یا شایدم میلاد متوجه
بشیم گفت:
_من و هستی یه عذر خواهی به تو و میلاد بدهکاریم دخترم
میدونم تقصیر هستی بوده ولی با این حال بازم نباید روی دخترم دست بلند میکرد
اما بخاطر حرفایی که بهت زد شرمندم
میدونم بچگی کرده و حرف خوبی نزده
خیلی از حرفاش تعجب کردم
فکر نمیکردم بخواد از من عذر خواهی کنه
لبخندی روی لبم اومد و همه ی ناراحتی و دلخوری هام یادم رفت
آدم زود رنجی بودم ولی همین که طرف ازم معذرت خواهی میکرد سریع میبخشمش و
یادم میره
romangram.com | @romangram_com