#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_424

و سریع قطع کردم


میترسیدم بفرستم براش و گوشیش دست یکی دیگه باشه
هرچند از این عادتا نداشت ولی خب...
کار از محکم کاری عیب نمیکنه
اون فیلم برش داده ی کوتاه رو که شاید دقیقه هم نبود فرستادم براش
بعد هم گوشی رو خاموش کردم
هنوز داشتم می خندیدم که مامان مه لقا اومد داخل اتاق
_ صبح بخیر خوب خوابیدی عروسم؟ خوشحالی.. خیره؟
_صب که نه ظهر بخیر
ممنون مامان.. اره خستگیه دیشب در رفت


_خدارو شکر سرحالی مادر... صبحونه بیارم برات یا صبرمیکنی ناهار بکشیم؟
دقیقه دیگه آماده میشه
_میمونم تا ناهار... مامان مینا رو بگو بیاد کمکم کنه برم سرویس بهداشتی
_خودم میبرمت عزیزم.
خجالت میکشیدم ازش کمک بخوام ولی نمیشد گفت نه


اومد طرفم و با کمکش رفتم سمت سرویس و بعد کارهای مربوطه بیرون اومدم
بازم روز تکراری مثل دیروز گذشت
همه ی کار های روزمره بود

romangram.com | @romangram_com