#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_423

دیگه منو مینا رو کلافه کرده بود
میلاد هم که انگار نه انگار
کشو قوصی به بدنم دادم که جیغم بلند شد


حواسم به بخیه هام نبود
هیچ کس هم توی اتاق نبود و باید منتظر میموندم یکی بیاد منو ببره دسشویی
دقیقه گذشت ولی خبری از کسی نبود
چشم میچرخوندم دور تا دور اتاق که روی عسلی کنار تخت ثابت موند
گوشیم
لبخند خبیثی زدم و برداشمتش
رفتم توی گاو صندوقش و فیلم رو پلی کردم
اولش که با خنده وارد خونه شدن و رفتن بالا
صداش رو قطع کرده بودم تا اگه کسی اومد تو اتاق نفهمه و سریع فیلمو استپ کنم


بعد از اون هم که اومدن لم دادن روی کاناپه... یکم همدیگه رو بغل کردن یکمم ب-و-
س-یدن
ای بیشعورا !! توی خونه ی من ؟
با خنده سریع فیلمو برش دادم
حق داشتن انقدر بترسن
شماره ی هیراد رو گرفتم.. بعد چند بوق برداشت و گفت:
_جانم ابجی؟
_ گوشی دستت باشه یه چی بفرستم برات

romangram.com | @romangram_com