#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_413


روی مبل کناریش جا گیر شدم و نفسمو با شتاب فوت کردم...هر قدمی که برمی داشتم
جای زخمم درد میگرفت
مامان بزرگ اروم سرم رو ب-و-س-ید و مشغول خوندن یه چیزی شد
بعد خوندنش هم فوت کرد توی صورتم
_چی میخونین مامان بزرگ؟
_برات دعای چشم زخم خوندم پسرم... چشمتون کردن که هر سری یه چیزیتون میشه
_ کی ما رو چشم میزنه اخه مامان بزرگ؟
_شما رو چشم نزنن کی رو بزنن!؟ بچه های به این خوبی


خندیدم و چیزی نگفتم.... مادره دیگه
سرما هم بخوری میگن چشمت زدن
زشت هم که باشی میگن خوشگل تر و بهتر از بچه ی من نیس
تازه میگن نوه از بچه ی خود آدم هم عزیز تره
کمی بعد مامان با یه سینی سمت اتاقمون رفت
_مامان اینجام
برگشت سمتم و چشم غره ایی نثارم کرد
_ببین خودت نمیزاری مهربون باشما... بیا برو توی اتاقت
_قربونت برم که انقدر حرص میخوری


بیا اینجا مامان جان
بچه ها خوابن الان بیدار میشن

romangram.com | @romangram_com