#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_409

یه تشک و بالش پهن کرد زمین یه پتو هم ازتو کمد در آورد که میلاد گفت:
_بیا پیش هانا بخواب من زمین میخوابم
_ نه داداش اذیت میشی من راحتم... همینم مونده جای تو بخوابم که مامان گیسامو
بکشه... من مارتینو بزارم کنارم که اگه گریه کرد شما رو بیدار نکنه
فقط شیر خواست میارم میدم هانا... خودم میتونم پوشکش کنم و بشورمش
_ممنون گلم
میلاد_ افرین... یاد بگیر برای آیندت مفیده


سریع قرمز شد
خنده ی میلاد بلند شد.... میگم که کرم داره
یا حرص میده آدمو یا خجالت
بلند شد و اومد سمتم تا مارتینو بگیره
_داره بازی میکنه فعلا.. بزار بخوابونمش بعد
_باشه پس صدام کن
و رفت سرجاش دراز کشید و مشغول ور رفتن به گوشیش شد


مارتین وسط تخت بینمون بود و میلاد داشت بازی میکرد باهاش
منم درازکشیده بودم و به اون دوتا نگاه میکردم که نمیدونم کی چشمام گرم شد و خواب
رفتم
:::::::::::::::::::::::::::::::
میلاد


romangram.com | @romangram_com