#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_408
از لب تاپ پاک کردم ولی رو حافظه گوشیم دارم پس دوتاتون حواستون باشه
_ای مارمولک ضد داداشت شدی؟ حالا فیلم ما رو نگه میداری؟
برگشتم سمت صدا... هیراد بود که بالای سرم مونده بود...خم شد و محکم لپم رو ب-و-
س کرد
_مرسی عزیزم... الان باید آشو لاش میبودم ولی به لطف تو نجات پیدا کردم... راستی بیا
گوشیت
خندیدم و با بدجنسی گفتم:
_ذوق نزن حالا... فیلم رو نگه داشتم که ببینم چیکار کردین که انقدر میترسین
_مدیونی اگه نگاه کنی
_عیبی نداره پس خودم نگاه نمیکنم، میدم میلاد
مینا_ ای وای نه خواهش میکنم
منو هیراد خندیدیم که با خجالت سرشو پایین انداخت
_خیلی خب حالا... هیراد پاشوبرو اونور دیگه پررو نشو... بدو
باز لپمو ب-و-س-ید و رفت.... مینا هم دیگه چیزی نگفت
میلاد هم از اتاق بیرون اومد و پیش مردا نشست... به نظر من درد بکشیم بهتره تا
حوصلمون سر بره
بعد شام همه رفتن خونه هاشون
ماهم رفتیم توی اتاقمون
مینا هم اومد پیش ما بخوابه تا اگه نصف شب چیزی احتیاج داشتیم یا مارتین گریه کرد
کسی باشه کمکمون
romangram.com | @romangram_com