#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_406

_قربونت برم من که فقط در حال کرم ریختنی...
ممنون که پاک کردی... اما میلاد چیکار مینا داشت؟


_اینو دیگه نمیدونم.. صبر کن اومد میفهمیم... حالا هم خودتو ناراحت بگیر
سرشو پایین انداخت و جوری موند که هیراد نبینتش..
بلند گفتم:
_هیراد داداش
با اکراه گفت:
_بله؟
_گوشیمو از توی اتاق میاری برام؟
یه جوری نگام کرد که از صدتا سیلی بدتربود. نیشخندی زدم و منتظر نگاش کردم... چون
بلند گفته بودم جلوی بقیه نمی تونست چیزی بگه


چشم غره ی توپی بهم رفت و بلند شد رفت... ریز خندیدم و چشم دوختم به هامون
لپمو کشید و خندید
مامان اومد کنارم و هامون هم پاشد رفت کنار آراد نشست
منم حواسم رو دادم به حرفای مامان که نصیحتم میکرد و میگفت چیکار کنم چیکار نکنم
که مینا بچه به بغل اومد سمتم
لبخند ژکوندی تحویلم داد و مارتین رو داد دستم
_فک کنم گرسنشه زن داداش.... میلاد گفت بیارم شیر بدی بهش اخه گریه میکرد
_اینجا چطوری شیرش بدم جلوی همه آخه؟


romangram.com | @romangram_com