#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_400
تموم که شد گفتم:
_من حوصلم سر میره میلاد... میخوام برم بیرون پیش بقیه
_نه باید استراحت کنی... خوبی الان؟ دردات کمتر شدن؟
_خیلی بهتر شدن ولی هنوز کمی درد میکنن... میرم روی کاناپه دراز میکشم که اذیت
نشم... این همه آدم بخاطر ما اومدن اون وقت ما موندیم توی اتاق... زشته
_خیلی خب پس وایسا اگه کسی اومد کمکت کنه بری... منم بمونم دوربین ها رو چک
کنم
باشه ای گفتم و دراز کشیدم و منتظر شدم
شاید دقیقه گذشته بود که همتا اومد داخل
_ هانا چیزی نمیخوای عزیزم؟
_کمکم میکنی بیام توی سالن؟ حوصلم سر میره
_نه عزیزم بمون استراحت کن
_حوصلم سر میره آبجی... میخوام بیام پیش شما
_ باشه اما زود میارمت
_چشم
بازوم رو گرفت و بعد از پوشیدن شالم بیرون رفتیم
همه توی سالن نشسته بودن.. با دیدن من دهن همه به اعتراض باز شد ولی من در جواب
همه لبخندی زدم و با این بهونه که حوصلم سر رفته سمتشون رفتم..
همتاچندتا کوسن پشتم گذاشت تا راحت باشم و یه پتوی نازک هم روی پام انداخت
هامون_ میلاد خوابیده هانا؟
romangram.com | @romangram_com