#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_396



_میخوام که نگی نه
چشم غره ای بهم رفت و آروم بلند شد رفت سمت کمد... لبخندی زدم... مطمئنا انقدر
قوی نبودم که بخوام فیلم کتک خوردنم و چاقو خوردن میلاد رو ببینم فقط فیلم امروز رو
میخواستم...
با لب تاپش اومد سمتم و دادش دستم... خودش هم کنارم نشست.. چند تا بالش گذاشتم
پشت سرم تا راحت بشینم... روشنش کرد و رفت توی پوشه ی فیلما و رمزش رو زد...با دیدن
رمزش که اسم خودم بود لبخندی زدم وسرمو کج کردم و روی لبش رو ب-و-س-ه زدم.... تک
خنده ای کرد و گفت:
_ببین چه ذوقی میکنه وروجکِ من
سر تکون دادم و گفتم:
_ بایدم ذوق کنم ... وای خیلی گشنمه کسی نیس یه چیزی بیاره بخورم


لپ تاپ رو روی پام گذاشت و گفت:
_خب عزیز من میگفتی برات میاوردن
برم ببینم چی هست برات بیارم
_وای نه تو چرا بری با این وضعت!؟
بیا الان یکی پیداش میشه میگم بیاره برام
بی توجه به حرفم پاشد و سمت در رفت


_برم بگم برات اماده کنن عشقم

romangram.com | @romangram_com