#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_395
چشم چرخوندم توی اتاق دنبال لپ تاپش ولی نبود...میلاد با خودش می بردش کارخونه و
آخرین روز هم همراهش بود ولی با اون وضعیت ما فکر نکنم خودش هم یادش باشه کجاس،
احتمالا کارخونس... باید بگم بیارتش تا یواشکی پاکش کنم البته اگه قبلش چکشون نکنه
....................
روی تخت کنار مارتین دراز کشیدم ... هرچی نگاهش میکردم سیر نمیشدم
انقدر خیرش بودم تا نفهمیدم کی میلاد حموم کردو بیرون اومد و لباس پوشید
فقط وقتی کنارمون اومد متوجهش شدم
_عافیت باشه آقا
لبخند جذابی زد و گفت:
_ممنون خانومی
با یکم دوتا چهار تا کردن تصمیم گرفتم بهش بگم لپ تاپش کجاس پس گفتم:
_میگم میلاد لپ تاپت کجاس؟
_همین جاس... آراد برده فیلما رو داده به پلیس بعد آورده اینجا گذاشته توی کمد.. چرا
میپرسی؟
_منم میخوام فیلما رو ببینم
_نه اصلا... ببینی که چی بشه؟ باز یادت میوفته ناراحت میشی
_میخوام ببینم
_نمیخواد ببینی بیخیالش شو
_میلاد جون من اذیت نکن بده ببینم
_هووووف بابا از دست تو... چرا جون خودت رو قسم میخوری؟
romangram.com | @romangram_com