#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_392
هیراد_ دلت هم بخواد... تازه میخواستم کیسه بکشمت بدبخت
_دستت درد نکنه از این لطف ها به من نکن هیچ وقت.. خودم میتونم برم
با خنده روی صندلیه جلوی میز آرایش نشستم تا موهامو سشوار کنن..پلاکش رو به پریز
برق زد و مشغول شد. میلاد هم مارتین رو سپرد به مینا و رفت سمت حموم... هیراد با چشماش
رفتن میلاد رو دنبال کرد و همین که داخل حموم شد سشوار رو خاموش کرد و با صدایی مضطرب
دستامو توی دستش گرفت و گفت:
_هانا دستم به دامنت نجاتمون بده
یه لحظه ترسیدم.. گیج و شوک زده گفتم:
_ چی شده؟ چیکار کردی هیراد؟
_میتونی فیلمای امروز رو پاک کنی؟ دوربین های توی خونتون رو میگم
_چی؟چرا؟
_جون من پاک کنی.. خب؟
_من که تا ندونم نمی تونم پاک کنم... تازه پیش من نیستن... روی لب تاب میلادن منم
رمزش
رو نمیدونم
اصلا ببینم چرا باید پاک بشن؟ چیکار کردی؟
خجالت زده اشاره ای به مینا کرد که با صورتی قرمز سرشو پایین انداخته بود
بهت زده پرسیدم:
_چیکار کردین شما دوتا؟ هان؟
_هیس هانا تورو خدا الان میلاد میفهمه... بخدا هیچی فقط کمی حرف زدیم
romangram.com | @romangram_com