#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_393

حواسمون نبود دوربین هست


_ بیخود کردین... ببینم نکنه شما با هم دوستین؟ آره؟
سر پایین انداختشون نشون از تایید حرفم بود... اصلا باورم نمیشد!!! هیراد و مینا؟ باهم؟
دوستی؟ خدامیدونه چیکار کردن که اینجوری هیراد ترسیده و به التماس کردن افتاده
بازوش رو گرفتم و تکونش دادم
_هیراد این چه وضعشه؟ با خواهر میلاد دوست شدی؟ خجالت بکش
میلاد بفهمه که میکشتت
مگه نمیدونی چقدر روی مینا حساسن؟


تو و هامون فکر کردین منو میلاد دوست بودیم میلادو به قصد کشت زدین حالا خودت با
خواهرش دوست شدی؟
_نه هانا بخدا دوسش دارم... داد نزن جون من... من نگران خودم نیستم که میترسم مینا
رو بزنن
_بزنن ... مگه شما به من که ماهه بودم رحم کردین؟ به من ربطی نداره حقته یه کتک از
آراد و میلاد نوش جان کنی


_ خواهر من چه وقت تلافیه؟ بابا صدبار گفتم غلط کردم تو ببخش... بخدا به فکر خودم
نیستم بخاطر مینا میگم
تو رو خدا هانا
_اصلا راه نداره... شوهر منو زدین حالا باید خودت هم کتک بخوری... نزدیک بود منو بچم

romangram.com | @romangram_com