#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_391
_چشم
شیر خوردن مارتین که تموم شد دادمش دست میلاد و خودم اروم اروم لباسام رو
پوشیدم... یه تونیک شکلاتی تا بالای زانو و شلوار کرمی... یه شال کرمی هم گذاشتم روی شونم تا
اگه بیرون رفتم بپوشم چون آراد اینجا بود
هنوز چند مین نگذشته بود که هیراد هم داخل شد و اومد سمتم... بغلم کرد و گفت:
_خوبی عزیزم؟ درد نداری؟
_خوبم داداشی ممنون
دست کشید روی موهام و گفت:
_ موهات که خیسن .. سشوار کجاس برات خشک کنم؟
قبل اینکه جوابی بدم مینا رفت سمت میز آرایش و گفت:
_الان میدم بهتون
از توی یکی از کشو ها سشوار رو داد دست هیراد
رو کردم سمت میلاد و گفتمش:
_نمیخوای بری حموم؟ اگه سختته هیراد کمکت کنه
نیم نگاهی به هیراد کرد و گفت:
_اگه تا دوماه هم حموم نرم از این داداشت کمک نمیگیرم
صدای خندمون بلند شد.. هیراد همیشه سر به سر میلاد میزاشت این حرف میلاد هم
شوخی بود.
romangram.com | @romangram_com