#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_385
وقته دنبال مدرکن ازشون و تا حدودی ازشون دارن
اینا هم اعتراف کردن و فقط به شرطی راضی شدن رضایت بدن که خانواده هاشون توی
امنیت باشن
که خانواده هاشون رو بردن توی خونه های امن پلیس و ازشون نگه داری میکنن
میتونن گیرش بندازن
فقط گفته صبر کنیم چون براشون نقشه دارن و میخوان سر معامله دستگیرشون کنن
اگه الان بگیرنشون به خاطر ما نقشه هاشون بهم میریزه
قراره فردا بیاد تا شکایت نامه ها رو تنظیم کنیم
جرمشون سنگینه
ما هم تا اون موقه هم پلیس ازمون محافظت میکنه هم خودمون بادیگارد میگیرم که
دست کسی به تو و مارتین نرسه
بخدا دیگه جاتون امنه... مثل قبل غافل نمیشم ازتون
:::::::::::::::::::::::::::::::::
سوم شخص) دانای کل(
هانا مثل همیشه با حرفای میلاد اروم گرفت. به مردش اعتماد داشت
پس گریش بند اومد و کم کم قرص هاش که مسکن بودند چشماش رو بست
میلاد هم با کلی فکر و خیال خوابید
دو روز بعد مرخص شدن.. البته میلاد روز قبل باید مرخص میشد ولی نرفت و همونجا
romangram.com | @romangram_com